X
تبلیغات
گفتاردرمان - ارتباط سلامت معنوي با كيفيت زندگي در مبتلايان به MS

ارتباط سلامت معنوي با كيفيت زندگي در مبتلايان به MS

 

غلامرضا تبریزی1    مرضیه وطن خواه 2     سحر تبریزی3

 1-استادیار و عضو هیئت علمی وزارت آموزش و پرورش

2- کارشناس ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی مشهد

3- مهندس برق دانشگاه صنعتی شاهرود

 چكيده:

زمينه و هدف: ms يكي از شايع ترين بيماري هاي ناتوان كننده است و سبب رويارويي با بيماري مزمن همراه با محدوديت هاي عملکردي، اجتماعي می باشد. نشانه هاي متنوع ، درمان و پيش آگهي غير قابل پيش بيني، بر عملكرد جسمي و رواني بيماران و بر بسياري از ابعاد كيفيت زندگي تاثير بارزی دارد. يکي از عواملی که غالباً از آن چشم پوشي گرديده معنويت است. هدف پژوهش حاضر بررسي ارتباط سلامت معنوي با کيفيت زندگي در مبتلايان به مولتيپل اسکلروزيس مراجعه کننده به انجمن ام اس ايران بود.

روش كار: پژوهش حاضر يك مطالعه توصيفي بود. جامعه پژوهش 236 عضو داوطلب عضو انجمن Ms ايران بودند. نمونه گيري به صورت مستمر انجام گرفت. ابزار گردآوري داده ها، پرسشنامهMsis_29 جهت بررسي کيفيت زندگي در دو بعد جسمي و رواني و پرسشنامه SWBS  جهت بررسي سلامت معنوي در دو بعد وجودي و مذهبي بود. پرسشنامه کيفيت زندگي با 29 سوال و با ضريب 91/0 r=و پرسشنامه سلامت معنوي حاوي 20 سوال، با ضريب 81/0 r= از پايايي بالايي برخوردار هستند.

يافته ها: بين سلامت معنوي و کيفيت زندگي تنها در بعد روانی ارتباط معنا داري وجود داشته است. همچنين سلامت معنوي در بعد وجودي با کيفيت زندگي در هر دو بعد جسمي و رواني (041/p=0 و 000/ p=0) ارتباط معنا داري نشان داد.

نتيجه گيری: با توجه به نتايج مي توان دريافت، در رويارويي با چالش ناشي از تنش و ناتواني هاي بيماري، معنويت به واسطه ايجاد حس معنا داري و اميد در ارتقاي کيفيت زندگي کمک کننده است. لذا تقويت ابعاد معنوي در اين بيماران ضروري به نظر مي رسد. اين نكته ي كليدي در كشوري با باورهاي فكري، فرهنگي و مذهبي مانند ايران مي تواند در طراحي برنامه هاي مراقبتي – درماني براي  اين گونه بيماران مفيد و ضروري باشد.        

 گل واژه: مولتيپل اسکلروزيس، کيفيت زندگي، سلامت معنوي ms, 

مقدمه:

از زمان هاي آغاز زندگي انسان، معنويت و طب در ارتباط مستقيم با هم بوده اند. هنوز علم پيشرفت زيادي نكرده و با ابهامات زيادي رويارو بود از اين رو انسان ها از باورهايشان بيمار مي شدند و با باورهايشان شفا مي يافتند. پزشكان نخستين در گروه يا قبيله، افراد مذهبي بودند. هزاران سال پيش از سال1800 ميلادي، درمان و مراقبت هاي بهداشتي از ابتدا با توجه به معنويت به عنوان يك اصل در بهبودي انجام مي گرفت. و نقش عوامل روحي و نيروي نامحسوس معنوي بيشتر تظاهر مي کرد.

بعد از انقلاب صنعتي، طب در جهت مخالف معنويت قرار گرفت، به طوري كه فرآيند بهبودي صرفاً روندي زيستي - رواني و جداي از معنويت در نظر گرفته شد. (1) از اين رو تا زماني كه ديدگاه طب به سلامت كل نگر توسعه پيدا نكرده بود، انسان به عنوان يك كل يكپارچه شامل جسم و روح در نظر گرفته نمي شد. (2) اما بعد از اين دوره، با افزايش دانش و آگاهي، كاملاً بديهي بود كه از افرادي كه در معرض عوامل بيماري‌ زا قرار مي گرفتند برخي بيمار مي شدند و برخي نمي شدند و بدين ترتيب مفهوم مقاومت در ميزبان پديدار گشت. همچنين آشكار گرديد در مقاومت عليه بيماري، نه تنها عوامل جسماني بلكه فاكتورهاي اجتماعي – رواني و مواردي تحت عنوان توانايي سازگاري وجود دارند که به عنوان عوامل تاثيرگذار در ايجاد مقاومت در برابر بيماري شناخته شدند. يكي از اين عوامل تاثيرگذار عوامل رواني و معنوي است. لذا به تدريج مجدداً توجهات به سمت كشف نقش معنويت و عوامل رواني بر سلامت متمركز شده است. (1)

معنويت، بخشي از فلسفه زندگي فردي است (3) و دلالت بر ارتباط با يک جهان بيني ويژه دارد که فراهم آورنده معنا و هدف در زندگي است و شامل ارتباط با باورهاي ديني يا ارزش ها و اعمالي است كه به زندگي معنا مي دهد. اين ارتباط ايمان، اميد، آرامش و توانمندي به بار مي آورد و نتايج آن شامل شادي، بخشش خود و ديگران، آگاهي و پذيرش سختي و مرگ و احساس داشتن سلامت جسمي و رواني بالا و توانايي براي تعالي ماوراي مشكلات زندگي است. (4) هم چنين معنويت به افراد در تفسير بحران ها ياري مي رساند و به عنوان پيامدي از آن افراد قادرند از بيماري به عنوان ابزاري جهت رشد استفاده کنند و حتي در بيماري بدون اميد بهبودي، معنويت مي تواند به عنوان تجربه اي از رشد مطلوب باشد. (5) مک و شري کاش[1] (2000) اظهار مي کنند که درک صحيح و عميق از معنويت در چهار جنبه زير خلاصه مي شود:

الف- نيازهاي معنوي

 ب- اخلاق معنوي   

ج- روح     

د- سلامت معنوی (6)

انسان ها بدون در نظر گرفتن آنچه و آنكه هستند و اعتقاد يا عدم اعتقاد به خداوند، براي داشتن زندگي مطلوب نيازمند سلامت معنوي هستند. (7)سلامت معنوی ساختاری چند بعدی است و با نياز هاي عاطفي، جسمي و اجتماعي بيماران در ارتباط مستقيم است. (2) ميکلي و بلچر[2] نيز سلامت معنوي را چند بعدي دانسته اند. اما بر دو مسئله مهم يعني مسايل وجودي و مذهبي سلامت معنوي تاکيد کردند. حيطه وجودي گرا بر معنا وهدف در زندگي در حاليکه نوع مذهبي بر روابط با خدا يا خدايان تاکيد دارد. هم چنين، بر خلاف سلامت مذهبي که به ارتباط معنا دار با خداوند نسبت داده مي شود، سلامت وجودي به عقايدي که در زندگي فرد معنا دارند يا هدفمند نسبت داده مي شود. (8) معنويت با بهبودي بهتر، طول عمر بيشتر، مهارتهاي سازگاري کارآمدتر و کيفيت زندگي بهتر خصوصاً در مبتلايان به بيماري هاي مزمن و سخت که تغييرات اجتماعي و رواني تنش زايي هم چون کشمکش هاي وجودي مرتبط با معنا و هدف را متحمل مي شوند مرتبط است. (9) مفهوم کيفيت زندگي در سال هاي اخير يکي از مفاهيمي که به عنوان معياري براي بررسي نتايج درمان و وضعيت مبتلايان به اختلالات جسمي و رواني پذيرفته شده است. بسياري از پژوهشگران معتقدند، ابعاد جسمي، رواني و اجتماعي ابعاد اصلي تشكيل دهنده كيفيت زندگي هستند. (10) به هر حال از آن جايي که سلامت اجتماعي، جسمي، عملكردي و عاطفي يك فرد مي تواند بهترين توصيف كننده كيفيت زندگي باشد. بنابراين کيفيت زندگي بايد از زوايا و ابعاد مختلف بررسی و ارتباط آن با ساير عوامل از جمله عوامل معنوی سنجيده شود. (11) غالب نتايج تحقيقات معدودی كه در مبتلايان به بيماري هاي مزمن صورت گرفته نشاندهنده تاثير مثبت معنويت بر سلامت و كيفيت زندگي است اگرچه پژوهش هاي اندکي نيز نسبت معکوس را به اثبات رسانيده اند. (12)برای مثال در مبتلايان به ايدز، معنويت به عنوان يک منبع سازگاري شناخته شده است. سازگاري معنوي، بعد از اعمال جراحي نخاعي، با سطوح بالاتر سلامت و تنش رواني كمتر همراه است. در مبتلايان به گونه هاي متفاوت سرطان نيز معنويت ضامن سلامت ذهني بيشتر و سلامت عمومي و کيفيت زندگي بالاتر است. در زنان مبتلا به سرطان سينه و دستگاه تناسلي، نشانه هاي افسردگي کمتر و در بيماران سالمند بستري در بيمارستان و در مبتلايان به ايدز، مقاومت در برابر تنش از تاثيرات مثبت معنويت می باشد. (13)

 در مبتلايان به ms نيز شواهدی دال بر اهميت عوامل معنوي در زندگي اين بيماران است. زماني كه از مبتلايان به ms خواسته شد جنبه هايي از زندگي شان را كه به وسيله اين بيماري تحت تاثير قرار گرفته شناسايي نمايند، بيماران يكي از سه جنبه مفيد بيماريشان را افزايش نياز و تمايل به معنويت دانستند. (14) از سوی ديگر معنويت يكي از ابعاد مهم انسانی در درمان كل گراست كه در سلامتي و احساس خوب بودن نقش مهمي ايفا مي كند و به دليل اينکه عقايد معنوي بر سطح سلامتي بيمار و رفتارهاي خود مراقبتي آنان موثر است، لذا آگاهي و کاربرد صحيح آن براي پرستاران حايز اهميت است و پاسخ اخلاقي به اين آگاهي مستلزم درک مفاهيم معنوي به عنوان بخشي از مداخلات درمانی است.(15) از اين رو سلامت معنوی در مراقبت هاي بهداشتي از اهميت بيشتري برخوردار شده و پيكره در حال رشدي از تحقيقات بر بررسی اين بعدی حياتی اما فراموش شده متمرکز گرديده است . (1)

مواد و روش کار:

اين بررسي يک مطالعه توصيفي بود. جامعه پژوهش را بيماران عضو انجمن MS ايران تشکیل مي دادند. نمونه گيري به صورت مستمر انجام گرفت، بصورتي که نمونه هاي مورد نظر در صورتي که معيار هاي لازم براي شرکت درتحقيق را دارا بوده و تمايل به همکاري داشتند، در پژوهش شرکت داده شدند، تا زماني كه حجم نمونه كامل شد. بدين ترتيب پژوهشگر پس از كسب تاييديه از كميته اخلاق و معاونت آموزشي دانشكده پزشکی دانشگاه علوم پزشكي ايران و اخذ معرفي نامه از دانشگاه و ارايه آن به انجمن ms ايران و جلب موافقت، خود را به واحد هاي مورد پژوهش معرفي و هدف از انجام پژوهش را بيان و در مورد محرمانه ماندن اطلاعات اطمينان داد. 236 نفر داوطلب از اعضاي انجمن (83 مرد و 153 زن) وارد مطالعه شدند.

ابزار گردآوري دادها، جهت تعيين ميزان سلامت معنوی، پرسشنامه مقياس سلامت معنوي (SWBS) توسط پالوتزيان و اليسون[3] (1983) طراحي شده است. اين مقياس يك پرسشنامه داراي20 عبارت است كه پاسخ هاي آن بر طبق مقياس ليكرت 6 قسمتي (ازکاملاً مخالفم تا کاملاً موافقم) است. اين مقياس به دو گروه سلامت مذهبي و وجودي تقسيم مي شود كه هر كدام 10 عبارت را شامل شده و نمره 60-10 را به خود اختصاص مي دهد. عبارت هاي با شماره فرد سلامت مذهبي و عبارت هاي با شماره زوج سلامت وجودي را ارزيابي مي كنند. نمره كل سلامت معنوي جمع اين دو زير گروه مي باشد که دامنه آن بين120 -20 بود. در عبارت هايي با فعل مثبت پاسخ هاي" کاملاً مخالفم " نمره 1 و "كاملاً موافقم" نمره 6 و بقيه عبارات كه با فعل منفي هستند، پاسخ هاي " کاملاً مخالفم " نمره 6 و"كاملاً موافقم" نمره 1 را مي گيرند. مجموع نمرات به دست آمده به صورت سلامت معنوي در حد پايين( 40-20)، سلامت معنوي در حد متوسط (99-41 ) سلامت معنوي در حد بالا (120-100 ) دسته بندي مي شود. اين پرسشنامه با ضريب 82/0 r= از پايايی بالايی برخوردار می باشد. (16) جهت تعيين کيفيت زندگي، پرسشنامه استاندارد 29 Msis_ استفاده شد که روايي و پايايي آن در ايران توسط آيت اللهي و همكاران (1385) در مبتلايان به ms مراجعه كننده به درمانگاه اعصاب بيمارستان شريعتي با ضريب آلفا كرونباخ >70% رضايت بخش دانسته شده است و در ساير كشورها نيز مورد تاييد و استفاده است.

اين پرسشنامه حاوي 29 سوال می باشد که 20 سوال تاثير فيزيکي و 9 سوال آخر تاثير رواني MS بر روي بيمار را مي سنجد. هر يک از سوالات 5 گزينه (با نمره 1 تا 5) جهت پاسخ دهي دارد. مجموع نمرات حاصل از پاسخ بيمار به اين دو گروه سوالات، به اعداد صفر تا صد تبديل می گردد و در نهايت مقياس سنجش ابعاد فيزيکي و رواني کيفيت زندگي بدست می آيد و نمره هاي بالاتر نشاندهنده کيفيت پايين تر زندگی بيماران می باشد. (17)

دادهای اين پژوهش در طول 3 ماه جمع آوری گرديد و با استفاده از نرم افزار Spss نسخه 16 و آزمونهای آماری آنووا و تی مستقل و ضريب همبستگی پيرسون مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.

يافته ها:

محدوده سني بيماران 21 تا 75 سال (479/0 ± 1.65) و مدت ابتلاء به بيماري 1 تا 30 سال 86/5±23/8 بود. 1/57 درصد متاهل، 9/33 درصد مجرد، 7/7 درصد جدا شده و 3/1 درصد بيوه بودند. 6/73 غير شاغل و 4/26 درصد شاغل بودند. 3/55 درصد بيماران وضعيت اقتصادي خود را تا حدي مطلوب، 4/26 درصد نامطلوب و 9/17 درصد مطلوب گزارش نمودند. 7/45 درصد تحصيلات متوسطه، 7/39 دانشگاهي، 36 درصد ابتدايي و 7/10 درصد تحصيلات راهنمايي داشتند.

جدول شماره 1 با استفاده از آزمون هاي آماري و ضريب همبستگي پيرسون ارتباط معنا داری را ميان سلامت معنوی و مذهبی با بعد روانی کيفيت زندگی نشان داد. (00/0 p=013/0p=) بعد وجودي سلامت معنوي نيز رابطه معنا دار با كيفيت زندگي در هر دو بعد جسمي و رواني داشت. (به ترتيب 041/0p= و 00/0 p=)

جدول شماره 1: ضرايب همبستگي متغيرهاي اصلي پژوهش در مبتلايان به ms مورد مطالعه، سال1387

ابعاد کيفيت زندگي

انواع سلامت

بعد جسمي

بعد رواني

مذهبي

85/0 r=

19/0 P=

16/0 r=

01/0 P=

وجودي

13/0r=

04/0 P=

38/0 r=

00/0 P=

معنوي

12/0 r=

06/0- P=

33/0 r=

00/0 P=

بحث:

در اين پژوهش ميان سلامت وجودی و کيفيت زندگی در هر دو بعد جسمی و روانی ارتباط معنادار مشاهده شد كه ممكن است به اين دلايل باشد كه بيماري ام اس مزمن و ناتوان كننده است و بيماران هم از حمايت هاي اجتماعي مطلوب برخوردار نيستند پس بيماران به دلايل وجودي و هستي شناسانه بيشتر مي انديشند، در همين راستا بري (2004) نيز در بيماران قلبي سلامت وجودي در مقايسه با سلامت مذهبي ارتباط قوي تري با كيفيت زندگي داشت. (18)  همچنين توك و همكارانش در مطالعاتشان در مبتلايان به ايدز دريافتند كه سلامت وجودي ارتباط مثبت معنا داري با كيفيت زندگي دارد. اين امر می تواند ناشی از تاثير عقايد معنوي در مبتلايان به بيماري هاي سخت در دريافتن معنا و هدف در زندگي باشد که نشانگر اهميت سلامت وجودی در تطبيق با رنج درد ناشی از بيماری هم در بعد جسمی و هم روانی است.

بيماري های مزمن هم چون ام اس و عوارض ناخوشايند ناشي از آن، هويت بيماران را به مخاطره مي اندازد، چهارچوب زندگي و مسووليت هاي مرتبط با آن را ويران مي گرداند و زندگي در انزوا از خانواده يا با چالش با آنان سپري مي گردد و فرد دچار عدم قطعيت نسبت به اعتقادات و اعمال خود مي شود. (19) به دليل اينکه رنج و درد ناشي از بيماري داراي سطوح چندگانه است و غالباً سيستم معنايي فرد را مورد چالش قرار مي دهد (3) مبتلايان تغييرات اجتماعي و رواني تنش زايي هم چون کشمکش هاي وجودي مرتبط با معنا و هدف را متحمل مي شوند. (20)  در رويارويی با اين چالش، درک درمانگران از ارزشهای معنوی و اعتقادی، مفاهيم سلامت و بيماري مددجو درای اهميت فراوانی می باشد. از اين رو پزشکان متعهد به مراقبت از بعد معنوي وجود بيماران هم چون بعد جسمي و ذهني آنان مي باشند. (10)

با توجه به شرايط بيماران و بيماري هاي مزمن و ناتوان كننده كه شرايط نامطلوبي را به بيماران، خانواده ها و جامعه تحميل مي كند معنا گرايي در جامعه اي با وي‍ژگي هاي جامعه ي ما به نظر راه آسان تر و مطلوبي براي مراقبت هاي انساني و چندبعدي است. مراقبت هاي مبتني بر فرهنگ، معناگرايي و داشتن ديدگاه جامع نسبت به ابعاد مختلف بيماران مي تواند به كادر بهداشتي و درماني كمك كند تا در كشوري با پيشينه ي غني و باورهاي عميق مذهبي و معناگرايانه خدمات مناسبي به بيماران مزمن از جمله مبتلايان به ام اس ارايه بدهند.

از سوی ديگر زماني كه از مبتلايان به ms خواسته شد جنبه هايي از زندگي شان را كه به وسيله اين بيماري تحت تاثير قرار گرفته شناسايي نمايند، بيماران يكي از سه جنبه مفيد بيماريشان را افزايش نياز و تمايل به معنويت دانستند. شايد دليل اين امر ارتقاء نگرش مثبت در بيماران به علت دارا بودن عقايد و اعمال معنوي است، که به داشتن احساس بهتر و ارتقاء سلامت کمک مي نمايد. ابعاد گوناگون سلامت معنوي به گونه اي متفاوت با سلامت و کيفيت زندگي مرتبط هستند. (5) سوملاي و هكمن (2000) در بررسي هاي خود دريافتند، مبتلايان به  HIVكه نمره بالاتري از معنويت كسب كردند، رضايت بيشتري از زندگي (سلامت) داشتند. به نظر مي رسد دليل دستيابي به اين هدف اين است كه، سوملاي و هكمن سلامت را مفهومي در قالب حمايت اجتماعي، كيفيت زندگي و سازگاري و تطبيق تفسير كردند. (8) بررسي هاي فينكلستين (2007) در مبتلايان به نارسايي كليوي ارتباط قوي بين سلامت معنوي و كيفيت زندگي را به اثبات رساند. (21) ساواتزكي و همكاران و فيش و همكاران (2003) نيز در مطالعات متعدد خود از ارتباط سلامت معنوي و كيفيت زندگي حمايت كردند. (22) كوتون (1999) هم در بررسي هاي خود بر ارتباط كيفيت زندگي با سلامت معنوي اشاره دارد. (23) كمپبل (1988)، كارسون، سوكن، شانتي و تري (1990)، لنديس (1996)، توك، مك كين و السويك (2001) در بررسي هاي خود بر ارتباط مثبت سلامت معنوي بر كيفيت زندگي و تطبيق با بيماري در بيماري هاي مزمن دست يافتند. (22) در حالی که بوسينگ و همكاران (2007) در بيماران سرطاني به ارتباط متوسط ميان كيفيت زندگي و سلامت معنوي پي بردند. (24)

محدوديت:

اين تحقيق تنها در مبتلاياني كه عضو انجمن ام اس در تهران بوده و به آنجا مراجعه مي كرده اند انجام شده است بنابر اين از كيفيت زندگي و سلامت معنوي ساير مبتلايان در شهرهاي ديگر اطلاعي در دست نيست،‌ گر چه اين مركز اصلي پذيرش و ارجاع در سطح استان به شمار مي رود.

پژوهش هاي بعدي:

انجام تحقيقات كيفي كه مي تواند فرآيند سازگاري با بيماري ام اس را تبيين و  يا تجربه ي ابتلا به اين بيماري را كشف كند  در درك بهتر شرايط بيماران مفيد به نظر مي رسد. همچنين با توجه به نتايج حاصله و با توجه به مفهوم گسترده معنويت و سلامت معنوی انجام تحقيقات بيشتر در اين زمينه با استفاده از ابزارهای بررسی ديگر و ارزيابی ارتباط سلامت معنوی با کيفيت زندگی و سلامت در ساير بيماری های مزمن مفيد به نظر می رسد. هم چنين ضرورت در نظر گرفتن برنامه هايی در راستای ارتقاء سلامت معنوی اين بيماران احساس می شود.

سپاسگزاري:

در پايان پژوهشگر از همکاري صميمانه و بي دريغ انجمن ام اس ايران و مبتلايان به ام اس در اجراي اين پژوهش تشکر و قدرداني مي نمايد. هم چنين از معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی ايران به خاطر تامين اعتبار انجام اين پژوهش قدردانی می گردد. اين تحقيق طرح مصوب دانشگاه علوم پزشکی ايران می باشد.

فهرست منابع و مآخذ:

1-Karren Keithy,Hafen brenta,Smith N.LL,Frandsen Kathryny.Mind/Body health.the effect of Attitude Emotions and relationships.thired edition . 2006.118-168

2-Tylor Carol,Lillis Carol,Lemone Priscilla,Lynn Pamela.Fundamentals of nursing the art and sience of nursing care.lippincott.sixth editionp.2007:1092-1120.

3- Worth holoday FortinashPsychiatric nursing care plan. Forth edition. Mosby; 2004.358-329.

4-Johonson cp.Assessment tools: are they an affective approach to implementing spiritual health care within the NHS? .Accident and emergency nursing. 2001;9:177-186.

5- Bussing Arndt,Matthiessen F Peter,Ostermann Thomas.Engagment of patient in religious and spiritual practices:confirmatory results with the SPREUK-PS I.I questionnaire as a tool of quality of life research.Biomed central. 2005 ;p:1-11

6 -رضايي محبوبه.بررسي تاثير دعا بر سلامت معنوي در بيماران مبتلا به سرطان تحت شيمي درماني مراجعه كننده به مراكز آموزشي درماني منتخب دانشگاههاي علوم پزشكي ايران و تهران. پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد. دانشگاه علوم پزشکي ايران. 1385.صفحه112-115

6- Tate DG, Forchheimer M. Quality of life  life satisfaction and spirituality: Comparing outcomes between rehabilitation and cancer patients. AM J Phys Med Rehabil.; 2002.400-410.

8-Reiley B barth, Perna Robert, Tate DenisG , Forchheimer Maty , Anderson Cheryl , Luera Gail.Type of spiritual well- being among person with chronic illness: Their relationship to various forms of quality of life.Arch phys med rehabil. march; 1998  . vol 79.258-263.

9-Makros jenny,Maccabe Marita. The relationship between religion spirituality psychological adjustment and quality of life Among people with multiple sclerosis.journal of religion and health.summer. 2003.voul.24.no.2.143-155

10- Burkhardt A, Margaret Nathaniel. Alvita K.Ettic and issue in contemporary nursing.Mosby. 1998.p:417-445.

11-گانيه و همکاران: اصول طراحي آموزشي.ترجمه خديجه علي آبادي.نشر دانا. تهران.1376.صفحه 33-25

12-Winset RP, Hathaway DK. Predictors of QOL in renal transplant recipients: bridging the gap between research and clinical practice. ANNA J; 1999; 26(2): 233-39.

-ACPE research network. Monthly Article available at:13

 http://www.acperesearch.net/mar04.html Accessed 2008

14-آيت اللهي پريسا، نفيسي شهريار، اشراقيان محمدرضا، طرازي آپامه. تطابق فرهنگي پرسشنامه Multiple sclerosis impact scale براي بيماران ايراني مالتيپل اسکلروزيس، بررسي قابليت اعتماد و اعتبار.مجله دانشکده پزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران. دوره 64. شماره 1. 1385 . صفحه 68-62.

15-Mauk Karistenel, Scnemidt nolak. Spirituality care in nursing practice.2004;p:60-199

16- Mcnulty Kristy, Liveneh Hanoch, Wilson Lisa M. Perceived uncertainity spiritual well-being and psychosocial adaptaition in individuals with multiple sclerosis. Rehabilition psychology. 2004.Vol.49. no 2 91-99.

17- Litwinczuk Kathleen M. Groh Carla. The relationship between spirituality purpose in life and well- being in Hiv- positive persons. Journal of the association of nurses in AIDS care. mary/june.. 2007; vol. 18 no.3.13-22.

18-کريم اللهي منصوره. طراحي مدل مراقبت معنوي در پرستاري ايران. رساله پاياني جهت دريافت درجه دکترا. دانشگاه علوم پزشکي اصفهان. 1386. صفحه 88-52

19- Kinng horn, Gamlin Richard.Palliative nursing bring comfort and hope.Balliere Tindall Publish. 2001;p:318-331

20- Finkelstein FredricO, West Wiliam, Gobin Jaya. Finkelestein Susan H. Wuerth Diane.Spirituality, quality of life and the dialysis patient.Nephrogy dialysis transplantation. . 2007.22(9): 2432-2434.

21- Fisch MJ ,Titzer ML , Kristeller JL , Shen J ,Loehrer PJ. Jung S-H . Passik SD and Einhorn LH.Assessment of Quality of Life in Outpatients with Advanced Cancer: The Accuracy of Clinician Estimations and the Relevance of Spiritual Well-Being – A Hoosier Oncology Group Study. J Clinical Oncology 2003; 21: 2754

22- Cotton S,P. Spiritual well-being in women with brest cancer. Psycho- Oncolgy8. 1999;p:429-438.

23- Bussing Arendt, Ostermann Thomas, Mattheiessen Petre F. Adaptive coping and spirituality as a resource in cancer patients.brest care. 2007 2:000-000.

24-Arnold Sara , Herrick Linda M, Pankratz V. Shane Mueller Paul S. Spiritual Well-Being Emotional Distress and Perception of Health After a Myocardial Infarction. The internet Journal of advance nursing practice. 2007.  p:3-5

 

Abstract

 

Surveying the relation between spiritual well-being and the quality of life in MS patients

Background: Multiple Sclerosis is one of the most prevalent diseases which weakens young adolescents and causes to suffer a long term illness along with functional, social and economical constraints. Quality of life is a multidimensional construct composed of functional, physical, emotional, social and (newly introduced) spiritual well-being. Various proofs of disease, medical therapy and its side effects, augury and unpredictable periods of illness will have sensible effects on physical and moral functions of patients which can lead to undesirable effects on so many dimensions of the quality of life of patients including spirituality and moral well-being as one of the mentioned dimensions.

Objectives: This study was conducted in 2008 in Tehran, Iran to determine the relation between spiritual well-being and the quality of life among the Ms patients.

Method: This study is descriptive and the data collection tools were two questionnaires, one with MSIS_29 standard consisted of 29 questions with a high reliability of r=0.91 to determine the quality of life of patients regarding physical and psychological dimensions and the other with SWBS standard consisted of 20 questions with a high reliability of r=0.81 to determine the spiritual well-being of patients regarding existential and religious dimensions of quality of life.

236 patients (including male and female patients) who referred to MS Association in Iran as the members of the association were selected as samples.

Findings:Results of this research showed that there was a significant relationship between spiritual well-being and the quality of life in psychological dimension but there was a significant relationship between spiritual well-being in existential dimension and the quality of life in both physical and moral dimensions (p=0.041 and p=0.000 respectively).

Conclusion:The outcomes represent that spirituality as a factor of improving the quality of life by making the patient feel being more significant and hopeful, will help the patient defeat the illness. Thus proving spiritual dimensions seem’s essential .

                                                 ,MS Keywords: Multiple Sclerosis, Quality of life, Spiritual well-being

 

 



[1] Mack & sherykash

[2] Micky & belacher

[3] Paloutzian and Ellison

+ نوشته شده توسط حسین محمدزاده در سه شنبه سوم بهمن 1391 و ساعت 21:55 |